﻿<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<!DOCTYPE rss PUBLIC "-//Netscape Communications//DTD RSS 0.91//EN"

	"http://my.netscape.com/publish/formats/rss-0.91.dtd">


	<rss version="0.91">


	<image>

	<url>http://www.FiLabad.com/images/banner.png</url>

	</image>

	<channel>
<title>:: www.FiLabad.com :: فیل آباد :: - Newsfeed in Persian</title>
<link>http://www.FiLabad.com/</link>
<description>سایت روستای فیل آباد اولین دهکده اینترنتی ایران</description>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>شب چله (یلدا) شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#45</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>مسعود بختياري اسطوره اي براي يادها </title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#44</link>
<description>آن روزكه بهمن علاء الدين به دنيا آمد مانند اين بود كه ايل از نو متولد شد چرا كه بهمن نجوايي به چهره ايل وبه قامت تمام معناي آن بود واسطوره اي با او پديدار شد كه با دروني اكنده از بينش رفتاري يك ايل به سرايش وخونده گري پرداخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
 تصويري كه در مكتب ذهني اش  فراروي او قرار مي گيرد روياهايي است كه روزگاري را به نام ايل روايت مي كند وگاهي براي برزيگر مانده دربرافتو ازدلتنگي هاي گرمسير ودورماندن از ايل سفركرده به سوي ييلاق مي خواند تا بنايي باشد بر هجران خواني وعزلت خواني هاي روزگار وبر او مي خواند كه در اين گوشه گيري ها همراه توام وبه هياتي در مي آيد تا زباني باشد براي نمودي از آن شعر شاملو كه من به هيات ما زاده شدم ودر هر ترانه اي آستانه اي را مي سازد كه بودن را با ترجماني ديگر در روبروي انسان قرار دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>آرش كمانگير</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#43</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
{آرش كمانگير كه به آرش شيواتير معروف است و در اوستا از او به نام ارخشه ياد شده}&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
آرش معروف به كمانگير، از پهلوان‌هاي باستاني و اسطوره‌اي ايران است كه در تيراندازي بسيار زبردست و بي‌مانند بود. او پس از شكست ايرانيان از تورانيان براي تعيين مرز دو كشور تيري را از نقطه‌ي شكست، ساري يا آمل، پرتاب كرد. تير آرش پس از زمان درازي بر تنه‌ي درختي در مرو فرود آمد. مرز ايران اين گونه تعيين شد، اما پيكر آرش، كه همه‌ي نيروي خود را براي پرتاب آن تير گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه ميهن از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
فداكاري آرش&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
منوچهر، پادشاه پيشدادي، در سال‌هاي پاياني فرمان‌روايي خود از افراسياب توراني شكست خورد و به مازندران پناهنده شد. سرانجام، هر دو به صلح گرايش پيدا كردند و منوچهر از افراسياب خواست كه به اندازه‌ي يك تير پرتاب از خاك ايران را به او بازگرداند. افراسياب درخواست او را پذيرفت و ايرانيان آرش را كه در تيراندازي چيره دست و پرآوازه بود، براي پرتاب آن تير سرنوشت‌ساز برگزيدند. آرش بر فراز كوهي برآمد و تير در كمان گذاشت و كمان را كشيد و تير پرتاب شد. اما خداوند به باد فرمان داد كه تير را از آن كوه بردارد و به آن سوي خراسان ببرد. سرانجام تير بر تنه‌ي درختي فرود آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
آن گونه كه بيروني در آثار الباقيه آورده است، فرشته‌اي به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد كه تير و كمان ويژه‌اي بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:&quot;ببينيد كه پيكر من هيچ گونه زخم و بيماري ندارد، اما پس از تيراندازي نابود خواهم شد.&quot; گويند كه اسفندارمذ تيروكمان را به آرش داد و گفت هر كه آن را بيفكند، به جاي بميرد و آرش با اين آگاهي تن به مرگ داد. او همه‌ي نيروي خود را در چله‌ي كمان گذاشت و با پرتاب تير، پيكرش پاره پاره شد.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>خيزش کاوه آهنگر</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#42</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
خيزش کاوه آهنگر سردار بزرگی که روحیه ظلم ستیزی را در ایرانیان گسترش داد.کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه بر او انجمن گشت بازارگاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی داد خواند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
از آن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه ز بازاز برخواست کرد&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
{فردوسی بزرگ }&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
چون ز استبداد آنان ملک شد ویران و پست کاوه و دیگر هنرمندان برآوردند دست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
الا ای کاوه خنجر کش سوی ضحاک لشگر کش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
فریدون است هان برکش درفش کاویانی را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
( شادروان ملک الشعرای بهار )&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم. مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>آریو برزن سردار بزرگ ایران زمین</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#41</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خودپاسداری كردو در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
تنديس آريو برزن در شهر باشت&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
(( بدان اي سكندر پس از مرگ من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
پس از ريزش آخرين برگ من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
تواني گشايي در پارس را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
نهي بر سرت افسر پارس را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
به تخت جم و كاخ شاهنشهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
قدم چون نهي بادگر همرهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
مبادا شوي غره از خويشتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
كه ايران بسي پرورد همچو من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
چو اسكندر اين جانفشاني بديد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
سر انگشت حيرت به دندان گزيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
به آهستگي گفت با خويشتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
كه اينست مفهوم عشق وطن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
اگر چند آن آريا مرد گرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
پي پاس ايران زمين ، جان سپرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
ولي داد درسي به ايرانيان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
كه در راه ايران چه سهل است جان !))&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
اسكندر مقدوني درسال 331 پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل ياگوگامل) و شكست پايانی ايران،بربابل و شوش و استخر چيرگی يافت و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خودرا به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر باسپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه رادر پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابرسپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع وسپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند.با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت{ خيانت يك چوپان از مردم ليكليه كه به دست او اسير بود به كمكش آمد و آن چوپان در عوض آزادي خود بيراهه اي را به اسكندر نشان داد كه او بتواند با سپاهيانش از پشت سر به لشكر ايرانيان برساند}و باگذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را درمحاصره گرفت.آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن اوبه پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر درپیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>ستارخان قهرمان مشروطیت ایران</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#40</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند، ستارخان سردار ملي مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطيت ايران است.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : ایرانیان حق دارند پادشاه خویش را خود انتخاب کنند و همین طور نمایندگان مجلس را .&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : دولتین انگلیس و روس را از دخالت در امور خاریه ایران برحذر می دارم آنچه بین ماست داخلی است و هر تعرضی به ایران بیجواب نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ،  پیر مرد توسی است .&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : شجاعت بدون هدف و آرمان ملی قدرتی محسوب نمی شود .&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : یکی از بزرگترین آرزوهایم باز گرداندن باکو به سرزمینمان ایران است . &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;br /&gt;
ستارخان : در پاسخ به ظل السظان چنین جملاتی نوشت : اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید حتی اگر لقب شورشی و ضد مملکت به من داده شود .&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>نگاهی به حضور بختياري ها در جنبش مشروطه</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#39</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
درحالي كه يك قرن ازجنبش مشروطه مي گذرد ، كم و بيش ـ ونه شايسته و بايسته ـ  به ابعاد همه جانبه ی اين بخش از تاريخ كشور پرداخته مي شود . والبته درطول سال هاي اخير، بسياري از مورخان،اساتيد وگروه هاي سياسي از زواياي گوناگون  به واقعه ي  مشروطه نگريسته، غوررسي كردند وقلم زدند. مشروطه ، با تمام جوانب خرد و كلانش  به نقد كشيده شده ، كه اين ، گوياي اهميت آن جريان ، در تاريخ نزديك كشور است. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
 نگارنده قصد ندارد ـ وچنين بضاعتي هم ندارد ـ دراين يادداشت كوتاه جوانب تاريخي حضور بختياري ها را در جريان مشروطه واگويد.اما قرن گشت مشروطه ، بهانه اي شد تا ازآن نهضت و نقش آفرينان آن ، از جمله  بختياري ها و سردارانش يادي دوباره شود. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>&amp;quot;شیر و خورشید&amp;quot; نماد ایرانی یا نشان خاندان سرنگون شده ؟</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#38</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
عصرایران - پنج شنبه 17 مرداد ماه سال جاری پس از سی سال دو تندیس شیر سر در مجس شورای اسلامی بی آنکه خورشیدی به همراه داشته باشند، در سکوتی خالی از هرگونه استقبالی به جای خود بازگشتند و دوباره شمشیر به دست روبروی یکدیگر بر بالای ورودی اولین پارلمان ایران قرار گرفتند تا خوش آمدگوی چشم هایی باشند که به دیدار پارلمانی می آیند که بزرگترین دست آورد مشروطه و خون های ریخته شده در راه آن بود. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
اما این &quot;بازگشت در سکوت&quot;،حکایت از وجود دیدگاه های متضاد و البته جدی در مورد اصل وجود آنها در میان کسانی داشت که تصمیم ساز هستند. تضاد و عدم تفاهمی که عاقبت با حذف دوباره شیرهای بی خورشیدی که تنها 4 روز بر جای خود آرمیده بودند، بروز و ظهور کرد. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
گذشته از چگونگی بازگشت و حذف نماد شیر و خورشید بر بالای ورودی مجلس مشروطه، اساسا این سوال مطرح است که جایگاه نماد شیر و خورشید در فرهنگ و باور و بخصوص تاریخ مردم ایران در کجا قرار دارد؟ آیا شیر و خورشید نمادی در خدمت حاکمان و حکومت های سابق بوده و از این رو تداعی کننده حکومت آنهاست و یا آنکه نماد شیر و خورشید متعلق به فرهنگ و باور مردم بوده و این حکومت پیشه گان بودند که برای استوار کردن پایه های حکومت خود به آن از این نماد تمسک می جستند؟! در گفتگو با سه تن از کارشناسان و پژوهشگران حوزه تاریخ به ارزیابی این موضوع پرداختیم. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>زندگینامه کورش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران زمین بخش پایانی</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#37</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
در مورد آنچه کورش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند ی به دست آمده که به استوانه ی کورش معروف است. استوانه ی کورش کبیر در خرابه های بابل پیدا شده و اصل آن در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود. این استوانه را باستانشناسی به نام هرمزد « رسام » در سال 1879 میلادی پیدا کرده است. بخش بزرگی از این استوانه اینک از بین رفته است ولی بخشی از آن که سالم مانده است سندی مهم و تاریخی است مبنی بر رفتار جوانمردانه ی کورش کبیر با مردم شهر تسخیر شده ی بابل و نیز یهودیانی که در اسارت آنان بودند. گوینده ی خط های آغازین این نوشته نامعلوم است ولی از خط بیست به بعد را کورش کبیر گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
اینک متن مختصری از استوانه : &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
 من، کوروش، پادشاه جهان، پادشاه کبـير، پادشاه مقـتـدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمين سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان، پسر کمبودجيه، پادشاه &quot; انشان&quot;، نوه کوروش، زاده &quot;تـيس پس&quot;، از سلاسه خاندان سلطـنـتي، که گرامي مي داشتـند حکم &quot;بل&quot; و &quot;نـبـيو&quot; را، که مقام سلطـنت که آنها مايل به آن بودند، در قلبشان جاي داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
وقـتي که من، بخوبي ترتـيـب کارها را مشخص کردم، وارد بابل شدم؛ من به شادي و ميـمنـت صندلي دولت را در وسط کاخ سلطـنـتي بنا کردم. &quot;مردوک&quot; بزرگترين خداي بابل را که مورد احترام ساکنـين بابل بود آوردم که آنها بسوي من بـيايـند. من ديدم که چگونه آن را پرستش ميکردند. سپاه بـيشمار من بدون آنکه مخـتـل شود به طرف قـلب بابل حرکت کرد. من نگذاشتم که هيچکس در سرزمين سومر و اکد ارعاب و وحشي گري کند. من متوجه امنـيـت بابل و تمام اماکن مقـدس آنجا بودم. من تمام خانه هاي ويران مردم بابل را دوباره بازسازي کردم. من به بدبخـتي هاي مردم بابل پايان دادم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
شهرهاي آشور، سوسا، آگد، زامبان، و ميرون و تا آنجايي که منـطـقه اجازه مي داد تمام شهرهاي مذهبـي آن منطـقه را که مکانهاي مقـدس آنها ويران شده بود و خانه خداي آنها از بـيـن رفته بود، من تمام آنها را درست کردم و خانه خدايان آنها را به وسط شهرهايشان برگرداندم. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
<item>
<image>
<url>http://www.FiLabad.com/includes/flags/us.png"</url>
</image>
<title>زندگینامه کورش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران زمین بخش دوم</title>
<link>http://www.FiLabad.com/news.php#36</link>
<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
اهالی این جزیره خواهان ناحیه ای به نام آتارنی بودند که در برابر خیوس واقع بود و به مازارس گفتند که اگر آن ناحیه را به ما دهی پاکتیاس را به تو می سپاریم. مازارس چنین کرد و مردم خیوس پاکتیاس را آوردند و تحویل سپاهیان پارس دادند. سپس مازارس حکم مرگ پاکتیاس را صادر نمود و بدینگونه فرماندار شورشی لیدیه مجازات شد. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
در پی این حادثه ، کورش تصمیم گرفت برای دفع خطرات احتمالی مستعمرات یونانی آسیای صغیر را نیز تسخیر نماید. لذا مازارس را به مطیع کردن این مستعمرات گماشت. نخستین شهری که فرو پاشید پری ین بود. پس از آن دشت مه آندر و کشورهای ماگنزی نیز سر به فرمان پارسیان فرود آوردند. در این هنگام مازارس از دنیا رفت و هارپاگ مادی جانشین او شد. هارپاگ بلافاصله شهر فوسه را پیرامون گرفت و به اهالی آن یک اولتیماتوم بیست و چهار ساعته داد که بجنگند یا تسلیم شوند. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
</item>
</channel></rss>